۲۰۱_خمیازه س که پی در پی میاد.
مدیر بعد از سخنرانی،از بین جمعیت رد شد،اومد کنارم وایساد؛
لپمو سفت کشید و گفت:
«دیدما... تپق زدم خندیدی»
زنیکه از بین دویس سیصد نفر ادم باید حتما با من تخم تو تخم شی؟
پ.ن: زر زنگ زده به بابام،میگه: دارم چمدون می بندم،قرارع با بچه ها بریم مشهد...اجازه هست؟(بی نهایت ایموجی خنده)
برچسبها:
روزنوشت
Zeinabi
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۲
23:50