۵۴۱_بطری
امروز رفتم تو موبایل فروشی
ی سوال پرسیدم،طرف جواب داد و ی سوال دیگه پرسید،
دهنمو که باز کردم جواب بدم،چنان به سرفه افتادم
که قشنگ دو دقیقه بی وقفه سرفه میکردم
دستمو گرفته بودم به زانو و تقلا میکردم برای نفس کشیدن
پسره ریده بود تو خودش،بطری آبشو گرفته بود دستش و اصرار داشت بخورم
منم سر اینکه دهنیه،ازش نمیگرفتم🤣
برچسبها:
روزنوشت
Zeinabi
سه شنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۳
23:37